اینجا ستاره ها همه خاموشند ........ اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم ........... بی قدر تر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی ....... دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
در آسمان تیره نمی بینم ............. نوری ز صبح روشن بیداری
بگذار تا دوباره شود لبریز ............ چشمان من ز دانۀ شبنم ها
رفتم ز خود که پرده بر اندازم ........ از چهر پاک حضرت مریم ها
بگسسته ام ز ساحل خوشنامی .. در سینه ام ستارۀ توفانست
پروازگاه شعل، خشم من ........... دردا ، فضای تیرۀ زندان است
روزی رسد که چشم تو با حسرت ... لغزد بر این ترانۀ درد آلود
جویی مرا درون سخن هایم .......... گویی به خود که مادر من او بود ...
اینجا شکوفه های گل مریم ........... بی قدر تر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی ....... دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
در آسمان تیره نمی بینم ............. نوری ز صبح روشن بیداری
بگذار تا دوباره شود لبریز ............ چشمان من ز دانۀ شبنم ها
رفتم ز خود که پرده بر اندازم ........ از چهر پاک حضرت مریم ها
بگسسته ام ز ساحل خوشنامی .. در سینه ام ستارۀ توفانست
پروازگاه شعل، خشم من ........... دردا ، فضای تیرۀ زندان است
روزی رسد که چشم تو با حسرت ... لغزد بر این ترانۀ درد آلود
جویی مرا درون سخن هایم .......... گویی به خود که مادر من او بود ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 0:23  توسط اجازه
|


