یغما گلرویی در ساعت پنج بامدادِ روز 6مرداد 1354 برابر با
1975/7/28 در بیمارستان
مهر شهرستان
ارومیه متولد شد.
● مادرش
نسرین آقاخانی، پدرش
هوشنگ گلرویی و خواهری بزرگ تر از خود به نامِ
یلدا داشت.
● وقتی که یک ساله بود ، خانواده به تهران نقل مکان کرد و ساکن کوچهی سی امِ خیابان
گیشا شد.

اتفاقات مهم:
در سال دوم دبیرستان محرومیت از تحصیل به مدت دو سال به خاطرِ درگیری با ناظم دبیرستان.
دستگیری به جرمِ دیوارنویسی برای مدتِ چند هفته و عدمِ اجازه ی خروج از تهران به مدت شش ماه.
کارهای مهم از سال ۱۳۷۴ تا کنون:
نوشتن نخستین ترانهها سال ۱۳۷۴
● انتشار نخستین مجموعه شعر با نام گفتم : بمان ! نماند...
● ضبط نخستین ترانهها به صورتِ زیرزمینی با آهنگسازیِ حمیدرضاصدری و خوانندگیِ حمید طالب زاده.
سال ۱۳۷۸:
● انتشار دومین مجموعه شعر با نام مگر تو با ما بودی.
● کار بر روی شعرهای فدریکوگارسیا لورکا.
سال ۱۳۷۹:
● انتشار نخستین مجموعه ترانه با نام پرنده بی پرنده .
● انتشار مجموعهیی از اشعار فدریکو گارسیا لورکا با نامِ نه ! نمیخواهم ببینمش.
● آخرین ملاقات با احمدشاملو در بیمارستان ایران مهر و تقدیم مجموعه شعرهای فدریکو گارسیا لورکا به ایشان.
● کار کردن بر روی ترانههای شل سیلوراستاین.

سال ۱۳۸۰:
● انتشارِ دومین مجموعه ترانه با نامِ تنها برای تو مینویسم، بی بیِ باران.
سال ۱۳۸۱:
● انتشارِ سومین مجموعه شعر با نامِ اینجا ایران است و من تو را دوست میدارم.
سال ۱۳۸۲:
● انتشارِ سومین مجموعه ترانه با نام بیسرزمینتر از باد.
● ازدواج با آزاده خواجه نصیری ( 18 دی ماه)
سال ۱۳۸۳:
● اعلام جدایی از خانهی ترانه سرایان در اعتراض به نحوهی عملکردِ گردانندگان.
● مصاحبه با ایرج جنتی عطایی در لندن پیرامون ترانه و ترانه سرایی.
● گردآوری ، تنظیم و علامت گذاریِ مجموعه اشعار زنده یادِ حسین پناهی در قالبِ هفت دفتر. (خودِ پناهی در هنگامِ حیات این وظیفه را به عهدهی او گذاشته بود.)
سال ۱۳۸۴:
● انتشارِ چهارمین مجموعه ترانه با نامِ رقص در سلولِ انفرادی.
● انتشارِ مجموعه نامهی سلام ! خانمِ رنگین کمان !
● شرکتِ مجدد در جلسات خانهی ترانه سرایان.
سال ۱۳۸۵:
● انتشار پنجمین مجموعه ترانه با نام تصور کن توسط انتشارات نگاه.

این هم ترانه ای از یغمای عزیز:
کبک بودیم کلاغ شدیم ، خورشید بودیم چراغ شدیم
جنگل بی حصار بودیم ، حالا یه دونه باغ شدیم
چشمامونُ بسته بودیم به سفرهی بزرگِ شهر
دست که به سفره رفت ولی با یه ملاقه داغ شدیم
گندمای مزرعهمون خوشههای طلایی داشت
دستای ما تو دلِ خاک نهالِ سادگی میکاشت
آبِ زلالِ چشمهمون شیرِ ستاره بود ولی
قصهی چاهِ آبِ شهر فکرا رُ راحت نمیذاشت
مش رمضون ! دیدی تو شهر رو گُردهی ما زین زدن ؟
دیدی که پهلوونا رُ با یه کلَک زمین زدن ؟
غولِ سیاهِ وسوسه غیرتِ ما رُ خورده بود
کبابِ چربِ پایتخت گوشتِ الاغِ مُرده بود
چشمه بودیم سراب شدیم ، بره بودیم کباب شدیم
ستاره بودیم توی شب اما یهو شهاب شدیم
تو غربتِ آهنُ دود کوه غرورمون شکست
تو پایتخت شبیه یه سوال بیجواب شدیم
دیدی چه ساده گم شدن آرزوهامون توی باد ؟
آخ ! چی میشد که نونِ دِه باز توی سفرهمون بیاد ؟
اما نه پای رفتنُ نه روی برگشتنی هست
زندگیمون همین شده ، دلتنگیِ خیلی زیاد
مش رمضون ! دیدی تو شهر رو گُردهی ما زین زدن ؟
دیدی که پهلوونا رُ با یه کلَک زمین زدن ؟
غولِ سیاهِ وسوسه غیرتِ ما رُ خورده بود
کبابِ چربِ پایتخت گوشتِ الاغِ مُرده بود